Li Hui حل و فصل اختلافات با عقل و درستی

Li Hui، یک مقام محلی در سلسله وی شمالی، توجه زیادی به انصاف و درستی حکم ها داشت. در اینجا دو داستان کوتاه در مورد لی هویی.

حکم بر مورد دو پرستو که بر سر یک لانه می جنگند

یک روز، لی در تالار اداره ٔ یونگ ژو بود و دو پرستو را دید که بر سر لانه ای بر روی این بارچ می جنگند. آنها برای چند روز یکدیگر را در هم می پنداشتند، اما هنوز، هیچ یک از دو طرف نمی تواند تسلط داشته باشد.

Li ordered his subordinates to catch the two swallows. لی برای بررسی توانایی های زیردوراتش، دستور داد تا بفهمند کدام پرستو صاحب لانه است. اما آنها این وظیفه را رد کرده و گفتند: «فقط افراد عاقل می توانند در این مورد قضاوت کنند، و این کاری نیست که آدم های احمقی مثل ما می توانند انجام دهند.»

(Image via pixabay / CC0 1.0)

Li دستور داد زیردستاهای خود را به گرفتن دو پرستو و قضاوت که یکی از مالک لانه بود. (تصویر: از طریق pixabay / CC0 1.0)













لی گفت: “از طریق آموزش، توانایی رسیدگی به پرونده و خرد فرد می تواند بهبود بخشد. او از زیردورای خود خواست که به راحتی دو پرستو را با نوار بامبو باریک و باریک شیر کنند. یکی از پرستوها بلافاصله پرواز کرد، اما دیگری بی حرکت ماند. مهم نیست که چگونه آنها سعی کردند آن را به حرکت دور، آن را باقی ماند.

Li لبخندی زد و به زیردوراهایش گفت: «پرستوکه می ماند، با توجه به اینکه تلاش زیادی برای ساخت لانه کرد، مهم نیست که چگونه سعی در حرکت آن داشته باشید. پس اين پرنده راست ميگه و اون آشيانه اش هست از آنجا که پرستوی دیگر هیچ گونه قدرتی بر روی لانه اعمال نمی کرد، وقتی چوب بامبو به آن ضربه زد، لانه را درست دور تر ترک کرد. پس اشتباه بود و مزاحم بود.”

به این ترتیب لی پرونده دو پرستو را حل کرد که بر سر یک لانه می جنگیدند. همه زیردداو از خرد او قدردانی می کنند و از آن الهام گرفته شده اند.

-حل کردن پرونده با زدن پوست گوسفند

در این مورد دو نفر بودند، یکی که نمک حمل می کرد و دیگری هیزم جمع می کرد و آنها با هم به زیر درخت بزرگی می رفتند تا استراحت کنند. بعد از آن، با بلند شدن و رفتن آن دو، شروع به زد و گله کردن روی یک تکه پوست گوسفند کردند. پس از مدت ها بحث و جدوي، به تالار شهر مي اومدند تا عدالت را جويا بشن. هر دو می گفتند که پوست گوسفند چیزی بود که برای شانه های خود استفاده می کرد.

(Image via pixabay / CC0 1.0)

دو نفر به سالن شهر اومدن تا بر سر یه تیکه پوست گوسفند اختلاف پیش بیاد (تصویر: از طریق pixabay / CC0 1.0)













لی دو مرد را دنبال کرد، برگشت و به زیردودستهایش گفت: «این پوست گوسفند را بزن، و اعتراف می کند که صاحبش کی است.». دو شاکی بعد از شنیدن این موضوع احساس سردرگمی کردند. دستیاران او نیز فکر می کردند که حرف هایش خنده دار است، اما کسی به جد حرف زدن نمی زد.

li به مقامات دستور داد پوست گوسفند را روی تشک قرار داده و در حالی که آن را با تخته می زدند، دریافتند که مقداری نمک از پشم افتاده است. li به بازمايه نمک اشاره کرد و گفت: “اين جوري مشکل روشن خواهد شد.” او ندو شکایت را احضار کرد تا پیش بیاید. لی از آنها خواست که به پس مادهای نمکی که از پوست گوسفند انها افتاده است نگاه کنند. در دیدن آن، مردی که هیزم جمع آوری کرده بود بلافاصله به پایین زانو زد، به اشتباه خود اعتراف کرد و به گناهکار بودن ش اعتراف کرد.

ترجمه شده توسط جوزف وو و edited by Helen

ما را در توییتر دنبال کنید یا مشترک لیست ایمیل ما شوید

خانه – کودکان تحصیل کرده را ترک بدون مدارک تحصیلی

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>