داستان یک سکه

وجود دارد یک مرد جوان با پول کمی که تا به حال به رها کردن آموزش در مدرسه خود را به مراقبت از خود را ضعیف و بیمار پدر و مادر است.

در راه خانه خود را, او در بر داشت یک سکه بر روی زمین است. او شنیده باغبان گفت: آنها تشنه بودند تا او خریداری برخی از آب که با سکه برای آنها را به نوشیدن.

باغبان شد ممنون بنابراین هر یک از آنها به او یک بسته نرم افزاری از گل در بازگشت. او به این گل دور زمانی که او گذشت یک بازار است. کسانی که این گل به او یک سکه در هر یک از بازگشت. در حال حاضر او تا به حال 8 سکه.

طولانی نیست پس از طوفان وجود دارد و شاخه های مرده بودند پراکنده در اطراف باغ. از او پرسید: باغبان: “اگر من تمیز کردن باغ برای شما می تواند شما را به من شاخه های مرده برای هیزم?” باغبان موافقت آن را با لذت.

The gardeners were grateful, so each of them gave him a bundle of flowers in return. (Image: Screenshot / YouTube)

باغبان شد ممنون بنابراین هر یک از آنها به او یک بسته نرم افزاری از گل در بازگشت. (تصویر: Screenshot / YouTube)













هنگامی که مرد جوان با تمیز کردن باغ و جمع آوری شاخه های مرده یک گروه از کودکان در نزدیکی مبارزه با هر یک از دیگر بیش از برخی از آب نبات. مرد جوان خریداری آب نبات با 8 سکه داد و آنها را به کودکان آموزش آنها را به مبارزه برای آب نبات. کودکان خوشحال بودند با آب نبات و کمک به او تمیز کردن باغ و انتخاب کنید تا شاخه های مرده.

زمانی که مرد جوان کشیده این شاخه خانه طبخ دیدم که آنها با کیفیت خوب و نه عملکرد دود. او امیدوار به دریافت آنها را برای استاد خود که مبتلا به آسم بود و برای جلوگیری از دود.

در جلسه که مرد جوان به دور شاخه به طبخ اما کوک نمی خواهید به آنها را دریافت کنید به صورت رایگان به او پرداخت می شود مرد جوان 16 سکه.

مرد جوان به خانه رفت با 16 سکه و ساخته شده است یک غرفه به فروش می نوشد. پس از آن بود که در تابستان او همچنین ارائه رایگان آب برای ماشین چمن زنی که مشغول به کار در این نزدیکی هست. آنها سپاسگزار برای این.

مردم خندید و در این احمقانه مرد جوان برای فروش نوشیدنی در قیمت پایین و ارائه رایگان آب به کسانی که ماشین چمن زنی.

The young man went home with 16 coins and built a booth to sell drinks. (Image: Pixabay / CC0 1.0)

مرد جوان به خانه رفت با 16 سکه و ساخته شده است یک غرفه به فروش می نوشد. (تصویر: Pixabay / CC0 1.0)













یک تاجر گذشت و متوقف برای آب. زمانی که او شنیده ام آنچه را که مرد جوان او را تایید و از آن و گفت: مرد جوان: “فردا یک باند از اسب فروشندگان خواهد بود در اینجا با 400 اسب; شما می توانید آماده سازی آب بیشتر است.” در جلسه که مرد جوان می دانست که اسب نیاز چمن بیش از حد. او گفت: چمن از ایده خود را و هر یک از ماشین چمن زنی به او یک بسته نرم افزاری از چمن بنابراین مرد جوان خیلی زود به حال صدها نفر از بسته نرم افزاری از چمن.

در روز دوم این باند از اسب فروشندگان وارد شده است. آنها را بسته نرم افزاری از چمن در حالی که استراحت در غرفه و از آنها خواسته برای خرید چمن. مرد جوان گفت: “آنها را اگر شما می خواهید. من صرف یک درصد بر روی آنها!” فروشندگان خندید. هنگامی که آنها به سمت چپ آنها در زمان دور تمام چمن های نرم افزاری و چپ 1,000 سکه برای مرد جوان.

چند سال بعد مرد جوان شد ، اگر چه این یک داستان ساده از موفقیت مرد جوان نمی کسب موفقیت خود را بدون دلیل. او آن را به دست آورده به دلیل ذاتی خود را نیکی و شفقت است.

ترجمه شده توسط آدری وانگ و edited توسط هلن

دنبال کنید با ما در توییتر و یا اشتراک به ما ایمیل لیست

چگونه خواب خوب

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>